|
~¤®§][ بارزتـــرین اشـــکها تـــقدیم آن نـــگاهت عشــــق مـــن ][§®¤~
|
||
|
زنگ زدم دوستم گفتم خوابم نمیاد ، گفت به جهنم (***) !
+
ÊÇÑíÎ دوشنبه بیست و چهارم آبان 1389ÓÇÚÊ 3:25 äæíÓäÏå ღ چپ دست ღ
سلام اومدم ببینم همه چیز ردیفه
دیدم... همه چیز حله... می بینمتون هیچ وقت!
+
ÊÇÑíÎ یکشنبه بیست و سوم آبان 1389ÓÇÚÊ 2:18 äæíÓäÏå ღ چپ دست ღ
|
شدیدا سرما خوردم باز نیومدم من سالی یه بار یا روزی ۱۰ بار! آپ می کنم ماچا ژئوجیمو دیدم راستی اینجا نمیام چون دیگه همه میشناسین منو جایی که بشناسنت حال نمیده آخه من روزی که اومدم نت به عشق این اومدم که اینجا چقدر خوبه چون کسی منو نمیشناسه و من هم نمیدونم کی به کیه
+
ÊÇÑíÎ شنبه بیست و دوم آبان 1389ÓÇÚÊ 1:23 äæíÓäÏå ღ چپ دست ღ
|
آخـه درد هر دوتامون یکیه ، نمیذارن بدونیم شادی چیه مـا دو تایی با هزار دام بلا ، چه کنیم اینم یه جور زندگـیه مشکــلا آســـون میـــشن ، عـــزیز دلـــم حوصله کن پـا بـه روی جــون و عــمر و سیـم و زر گذاشته ایم
مشکــلا آســـون میـــشن ، عـــزیز دلـــم حوصله کن ♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥♥
+
ÊÇÑíÎ سه شنبه ششم مهر 1389ÓÇÚÊ 15:53 äæíÓäÏå ღ چپ دست ღ
|
تا حالا واسه همه ما پیش اومده هی میگیم که دیگه این کار رو نمی کنم اما... باز هم مثل همیشه آخر جمله هامو سه نقطه گرفت، همون سه نقطه ی همیشگی که نمیذارن حرفاتو کامل بنویسی ، سه نقطه ای که هیچ معنی جز یه سکوت پر از حرف نمیده شاید باید می نوشتم دوستت دارم...
آخر همه ی حرف ها، حرفهایی که شاید برای تو حقیقت بوده ولی این حقیقت برای یکی همیشه دروغه... حقیقت ، دروغ
+
ÊÇÑíÎ سه شنبه سی ام شهریور 1389ÓÇÚÊ 15:12 äæíÓäÏå ღ چپ دست ღ
|
|
|
|